پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۸۷ - سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید

سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید

جلوه خون گشت و نگاهی بتماشا نرسید

سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر

وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید

کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرام

هر که در ورطهٔ «لا» ماند به «الا‘ نرسید

ایخوش آن جوی تنک مایه که از ذوق خودی

در دل خاک فرو رفت و بدریا نرسید

از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگ

جگر بحر شکافید و به سینا نرسید

عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت

شرر ماست که برجست و به پروانه رسید

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۸۹ - درین چمن دل مرغان زمان زمان دگر استدرین چمن دل مرغان زمان زمان دگر است
  2. بخش ۹۰ - ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوستما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
  3. بخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب!خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب
  4. بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برونگرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون
  5. بخش ۹۳ - گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذرگشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر
  6. بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن استزندگی در صدف خویش گهر ساختن است
  7. بخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیبرون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی
  8. بخش ۹۶ - گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرمگنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.