پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد

شبی که گور غریبان نشیمن است او را

مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد

دلی که تاب و تب لایزال می طلبد

کرا خبر که شود برق یا شرر گردد

نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود

مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد

چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام

خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۸۳ - خیال من به تماشای آسمان بود استخیال من به تماشای آسمان بود است
  2. بخش ۸۴ - از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیستاز نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
  3. بخش ۸۵ - شراب میکدهٔ من نه یادگار جم استشراب میکدهٔ من نه یادگار جم است
  4. بخش ۸۶ - لاله صحرایم از طرف خیابانم بریدلاله صحرایم از طرف خیابانم برید
  5. بخش ۸۷ - سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسیدسخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید
  6. بخش ۸۸ - عاشق آن نیست که لب گرم فغانی داردعاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد
  7. بخش ۸۹ - درین چمن دل مرغان زمان زمان دگر استدرین چمن دل مرغان زمان زمان دگر است
  8. بخش ۹۰ - ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوستما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.