پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۴۵ - کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او را

کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او را

به امید اینکه روزی بفلک رسانم او را

چه کنم چه چاره گیرم که ز شاخ علم و دانش

ندمیده هیچ خاری که بدل نشانم او را

دهد آتش جدائی شرر مرا نمودی

به همان نفس بمیرم که فرونشانم او را

می عشق و مستی او نرود برون ز خونم

که دل آنچنان ندادم که دگر ستانم او را

تو به لوح سادهٔ من همه مدعا نوشتی

دگر آنچنان ادب کن که غلط نخوانم او را

بحضور تو اگر کس غزلی ز من سراید

چه شود اگر نوازی به همین که دانم او را

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۴۷ - رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفترمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
  2. بخش ۴۸ - یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نییاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
  3. بخش ۴۹ - انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما راانجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را
  4. بخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوستخاور که آسمان بکمند خیال اوست
  5. بخش ۵۱ - فرصت کشمکش مده این دل بی قرار رافرصت کشمکش مده این دل بی قرار را
  6. بخش ۵۲ - جانم در آویخت با روزگارانجانم در آویخت با روزگاران
  7. بخش ۵۳ - به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود رابه تسلئی که دادی نگذاشت کار خود را
  8. بخش ۵۴ - بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی رابحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.