پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۷ - برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا

برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا

چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا

تپید عشق و درین کشت نا بسامانی

هزار دانه فرو کرد تا درود مرا

ندانم اینکه نگاهش چه دید در خاکم

نفس نفس به عیار زمانه سود مرا

جهانی از خس و خاشاک در میان انداخت

شرارهٔ دلکی داد و آزمود مرا

پیاله گیرز دستم که رفت کار از دست

کرشمه بازی ساقی ز من ربود مرا

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۹ - تو باین گمان که شاید سر آستانه دارمتو باین گمان که شاید سر آستانه دارم
  2. بخش ۲۰ - نظر به راه‌نشینان سواره می‌گذردنظر به راه‌نشینان سواره می‌گذرد
  3. بخش ۲۱ - بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون بهبر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به
  4. بخش ۲۲ - یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنهیا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه
  5. بخش ۲۳ - عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیستعقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست
  6. بخش ۲۴ - سوز و گداز زندگی لذت جستجوی توسوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو
  7. بخش ۲۵ - درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقیدرین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی
  8. بخش ۲۶ - ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک اندازساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.