پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۱۶ - فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنین

فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنین

چهره گشا ، غزل سرا، باده بیار این چنین

اشک چکیده ام ببین هم به نگاه خود نگر

ریز به نیستان من برق و شرار این چنین

باد بهار را بگو پی به خیال من برد

وادی و دشت را دهد نقش و نگار این چنین

زادهٔ باغ و راغ را از نفسم طراوتی

در چمن تو زیستم با گل و خار این چنین

عالم آب و خاک را بر محک دلم بسای

روشن و تار خویش را گیر عیار این چنین

دل بکسی نباخته با دو جهان نساخته

من بحضور تو رسم روز شمار این چنین

فاخته کهن صفیر نالهٔ من شنید و گفت

کس نسرود در چمن نغمهٔ پار این چنین

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۱۸ - خیز و به خاک تشنه‌ای بادهٔ زندگی فشانخیز و به خاک تشنه‌ای بادهٔ زندگی فشان
  2. بخش ۱۹ - تو باین گمان که شاید سر آستانه دارمتو باین گمان که شاید سر آستانه دارم
  3. بخش ۲۰ - نظر به راه‌نشینان سواره می‌گذردنظر به راه‌نشینان سواره می‌گذرد
  4. بخش ۲۱ - بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون بهبر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون به
  5. بخش ۲۲ - یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنهیا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه
  6. بخش ۲۳ - عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیستعقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست
  7. بخش ۲۴ - سوز و گداز زندگی لذت جستجوی توسوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو
  8. بخش ۲۵ - درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقیدرین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.