پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۷۴ - جلال و گوته

نکته دان المنی را در ارم

صحبتی افتاد با پیر عجم

شاعری کو همچو آن عالی جناب

نیست پیغمبر ولی دارد کتاب

خواند بر دانائی اسرار قدیم

قصهٔ پیمان ابلیس و حکیم

گفت رومی ای سخن را جان نگار

تو ملک صید استی و یزدان شکار

فکرِ تو در کنجِ دل خلوت گزید

این جهانِ کهنه را باز آفرید

سوز و ساز جان به پیکر دیده ئی

در صدف تعمیر گوهر دیده ئی

هر کسی از رمز عشق آگاه نیست

هر کسی شایان این درگاه نیست

«داند آن کو نیکبخت و محرم است

زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است»

رومی

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۷۶ - میخانهٔ فرنگیاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ
  2. بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیمموسیولینن
  3. بخش ۲۷۸ - حکمالاک:
  4. بخش ۲۷۹ - شعرابرونینگ:
  5. بخش ۲۸۰ - خرابات فرنگدوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
  6. بخش ۲۸۱ - خطاب به انگلستانمشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
  7. بخش ۲۸۲ - قسمت‌نامهٔ سرمایه‌دار و مزدورغوغای کارخانهٔ آهنگری ز من
  8. بخش ۲۸۳ - نوای مزدورز مزد بندهٔ کرپاس پوش محنت کش
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.