پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیم

موسیولینن

بسی گذشت که آدم درین سرای کهن

مثال دانه ته سنگ آسیا بودست

فریب زاری و افسون قیصری خورد است

اسیر حلقهٔ دام کلیسیا بودست

غلام گرسنه دیدی که بر درید آخر

قمیص خواجه که رنگین ز خون ما بودست

شرار آتش جمهور کهنه سامان سوخت

ردای پیر کلیسا قبای سلطان سوخت

قیصر ولیم

گناه عشوه و ناز بتان چیست؟

طواف اندر سرشت برهمن هست

دمادم نو خداوندان تراشد

که بیزار از خدایان کهن هست

ز جور رهزنان کم گو که رهرو

متاع خویش را خود رهزن هست

اگر تاج کئی جمهور پوشد

همان هنگامه ها در انجمن هست

هوس اندر دل آدم نمیرد

همان آتش میان مرزغن هست

عروس اقتدار سحر فن را

همان پیچاک زلف پر شکن هست

«نماند ناز شیرین بی خریدار

اگر خسرو نباشد کوهکن هست»

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۷۹ - شعرابرونینگ:
  2. بخش ۲۸۰ - خرابات فرنگدوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
  3. بخش ۲۸۱ - خطاب به انگلستانمشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
  4. بخش ۲۸۲ - قسمت‌نامهٔ سرمایه‌دار و مزدورغوغای کارخانهٔ آهنگری ز من
  5. بخش ۲۸۳ - نوای مزدورز مزد بندهٔ کرپاس پوش محنت کش
  6. بخش ۲۸۴ - آزادی بحربطی می گفت بحر آزاد گردید
  7. بخش ۲۸۵ - )میخورد هر ذره ما پیچ و تاب
  8. بخش ۲۸۶ - )دردانه ادا شناس دریاست
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.