پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۸۳ - نوای مزدور

ز مزد بندهٔ کرپاس پوش محنت کش

نصیب خواجهٔ ناکرده کار رخت حریر

ز خوی فشانی من لعل خاتم والی

ز اشک کودک من گوهر ستام امیر

ز خون من چو زلو فربهی کلیسا را

بزور بازوی من دست سلطنت همه گیر

خرابه رشک گلستان ز گریهٔ سحرم

شباب لاله و گل از طراوت جگرم

بیا که تازه نوا می تراود از رگ ساز

مئی که شیشه گدازد به ساغر اندازیم

مغان و دیر مغان را نظام تازه دهیم

بنای میکده های کهن بر اندازیم

ز رهزنان چمن انتقام لاله کشیم

به بزم غنچه و گل طرح دیگر اندازیم

به طوف شمع چو پروانه زیستن تا کی؟

ز خویش اینهمه بیگانه زیستن تا کی؟

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۸۵ - )میخورد هر ذره ما پیچ و تاب
  2. بخش ۲۸۶ - )دردانه ادا شناس دریاست
  3. بخش ۲۸۷ - )کلک را ناله از تهی مغزی است
  4. بخش ۲۸۸ - )گل گفت که عیش نو بهاری خوشتر
  5. بخش ۲۸۹ - )سخنگو طفلک و برنا و پیر است
  6. بخش ۲۹۰ - )چشم را بینائی افزاید سه چیز
  7. بخش ۲۹۱ - )ای برادر من ترا از زندگی دادم نشان
  8. بخش ۲۹۲ - )طاقت عفو در تو نیست اگر
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.