پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۱۷۳ - افکار انجم

شنیدم کوکبی با کوکبی گفت

که در بحریم و پیدا ساحلی نیست

سفر اندر سرشت ما نهادند

ولی این کاروان را منزلی نیست

اگر انجم همانستی که بود است

ازین دیرینه تابی ها چه سود است

گرفتار کمند روزگاریم

خوشا آنکس که محروم وجود است

کس این بار گران را برنتابد

ز بود ما نبود جاودان به

فضای نیلگونم خوش نیاید

ز اوجش پستی آن خاکدان به

خنک انسان که جانش بیقرار است

سوار راهوار روزگار است

قبای زندگی بر قامتش راست

که او نو آفرین و تازه کار است

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۱۷۵ - محاورهٔ علم و عشقعلم:
  2. بخش ۱۷۶ - سرود انجمهستی ما نظام ما
  3. بخش ۱۷۷ - نسیم صبحز روی بحر و سر کوهسار می آیم
  4. بخش ۱۷۸ - پند باز با بچهٔ خویشتو دانی که بازان ز یک جوهرند
  5. بخش ۱۷۹ - کرم کتابیشنیدم شبی در کتب خانهٔ من
  6. بخش ۱۸۰ - کبر و نازیخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت
  7. بخش ۱۸۱ - لالهآن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق
  8. بخش ۱۸۲ - حکمت و شعربوعلی اندر غبار ناقه گم
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.