پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۳۰ - نغمهٔ بعل

آدم این نیلی تتق را بر درید

آنسوی گردون خدائی را ندید

در دل آدم به جز افکار چیست

همچو موج این سر کشید و آن رمید

جانش از محسوس می گیرد قرار

بو که عهد رفته باز آید پدید

زنده باد افرنگی مشرق شناس

آنکه ما را از لحد بیرون کشید

ای خدایان کهن وقت است وقت

در نگر آن حلقهٔ وحدت شکست

آل ابراهیم بی ذوق الست

صحبتش پاشیده جامش ریز ریز

آنکه بود از بادهٔ جبریل مست

مرد حر افتاد در بند جهات

با وطن پیوست و از یزدان گسست

خون او سرد از شکوه دیریان

لاجرم پیر حرم زنار بست

ای خدایان کهن وقت است وقت

در جهان باز آمد ایام طرب

دین هزیمت خورده از ملک و نسب

از چراغ مصطفی اندیشه چیست

زانکه او را پف زند صد بولهب

گرچه می آید صدای لااله

آنچه از دل رفت کی ماند به لب

اهرمن را زنده کرد افسون غرب

روز یزدان زرد رو از بیم شب

ای خدایان کهن وقت است وقت

بند دین از گردنش باید گشود

بندهٔ ما بندهٔ آزاد بود

تا صلوت او را گران آید همی

رکعتی خواهیم و آن هم بی سجود

جذبه ها از نغمه می گردد بلند

پس چه لذت در نماز بی سرود

از خداوندی که غیب او را سزد

خوشتر آن دیوی که آید در شهود

ای خدایان کهن وقت است وقت

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۳۲ - نمودار شدن درویش سودانیبرق بیتابانه رخشید اندر آب
  2. بخش ۳۳ - فلک مریخ اهل مریخچشم را یک لحظه بستم اندر آب
  3. بخش ۳۴ - برآمدن انجم شناس مریخی از رصدگاهپیر مردی ریش او مانند برف
  4. بخش ۳۵ - گردش در شهر مرغدینمرغدین و آن عمارات بلند
  5. بخش ۳۶ - احوال دوشیزهٔ مریخ که دعوی رسالت کردهدر گذشتیم از هزاران کوی و کاخ
  6. بخش ۳۷ - تذکیر نبیهٔ مریخای زنان ای مادران ای خواهران
  7. بخش ۳۸ - فلک مشتری ارواح جلیلهٔ حلاج و غالب و قرة العین طاهره که به نشیمن بهشتی نگرویدند و به گردش جاودان گراییدندمن فدای این دل دیوانه‌ای
  8. بخش ۳۹ - نوای حلاجز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.