پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۳۶ - احوال دوشیزهٔ مریخ که دعوی رسالت کرده

در گذشتیم از هزاران کوی و کاخ

بر کنار شهر میدان فراخ

اندر آن میدان هجوم مرد و زن

در میان یک زن قدش چون نارون

چهره اش روشن ولی بی نور جان

معنی او بر بیان او گران

حرف او بی سوز و چشمش بی نمی

از سرور آرزو نامحرمی

فارغ از جوش جوانی سینه اش

کور و صورت ناپذیر آئینه اش

بیخبر از عشق و از آئین عشق

صعوهٔ رد کردهٔ شاهین عشق

گفت با ما آن حکیم نکته دان

«نیست این دوشیزه از مریخیان

ساده و آزاده و بی ریو و رنگ

فرز مرز او را بدزدید از فرنگ

پخته در کار نبوت ساختش،

اندرین عالم فرو انداختش

گفت نازل گشته ام از آسمان

دعوت من دعوت آخر زمان

از مقام مرد و زن دارد سخن

فاش تر می گوید اسرار بدن

نزد این آخر زمان تقدیر زیست

در زبان ارضیان گویم که چیست»

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۳۸ - فلک مشتری ارواح جلیلهٔ حلاج و غالب و قرة العین طاهره که به نشیمن بهشتی نگرویدند و به گردش جاودان گراییدندمن فدای این دل دیوانه‌ای
  2. بخش ۳۹ - نوای حلاجز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
  3. بخش ۴۰ - نوای غالب«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم
  4. بخش ۴۱ - نوای طاهرهگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
  5. بخش ۴۲ - زنده رود مشکلات خود را پیش ارواح بزرگ میگویداز مقام مؤمنان دوری چرا
  6. بخش ۴۳ - نمودار شدن خواجهٔ اهل فراق ابلیسصحبت روشندلان یک دم ، دو دم
  7. بخش ۴۴ - نالهٔ ابلیسای خداوند صواب و ناصواب
  8. بخش ۴۵ - فلک زحل ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکردهپیر رومی آن امام راستان
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.