پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۳۹ - نوای حلاج

ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست

تجلی دگری در خور تقاضا نیست

نظر بخویش چنان بسته ام که جلوه دوست

جهان گرفت و مرا فرصت تماشا نیست

به ملک جم ندهم مصرع نظیری را

«کسی که کشته نشد از قبیلهٔ ما نیست»

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت

تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست

تو ره شناس نئی وز مقام بیخبری

چه نغمه ایست که در بربط سلیمی نیست

ز قید و صید نهنگان حکایتی آور

مگو که زورق ما روشناس دریا نیست

مرید همت آن رهروم که پا نگذاشت

به جاده ئی که در و کوه و دشت و دریا نیست

شریک حلقهٔ رندان باده پیما باش

حذر ز بیعت پیری که مرد غوغا نیست

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۴۱ - نوای طاهرهگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
  2. بخش ۴۲ - زنده رود مشکلات خود را پیش ارواح بزرگ میگویداز مقام مؤمنان دوری چرا
  3. بخش ۴۳ - نمودار شدن خواجهٔ اهل فراق ابلیسصحبت روشندلان یک دم ، دو دم
  4. بخش ۴۴ - نالهٔ ابلیسای خداوند صواب و ناصواب
  5. بخش ۴۵ - فلک زحل ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکردهپیر رومی آن امام راستان
  6. بخش ۴۶ - قلزم خونینآنچه دیدم می نگنجد در بیان
  7. بخش ۴۷ - آشکارا می شود روح هندوستانآسمان شق گشت و حوری پاک زاد
  8. بخش ۴۸ - روح هندوستان ناله و فریاد می کندشمع جان افسرد در فانوس هند
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.