پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

جاویدنامه

بخش ۳۳ - فلک مریخ اهل مریخ

چشم را یک لحظه بستم اندر آب

اندکی از خود گسستم اندر آب

رخت بردم زی جهانی دیگری

با زمان و با مکانی دیگری

آفتاب ما به آفاقش رسید

روز و شب را نوع دیگر آفرید

تن ز رسم و راه جان بیگانه ایست

در زمان و از زمان بیگانه ایست

جان ما سازد بهر سوزی که هست

وقت او خرم بهر روزی که هست

می نگردد کهنه از پرواز روز

روزها از نور او عالم فروز

روز و شب را گردش پیهم ازوست

سیر او کن زانکه هر عالم ازوست

مرغزاری با رصدگاه بلند

دور بین او ثریا در کمند

خلوت نه گنبد خضراست این

یا سواد خاکدان ماست این

گاه جستم وسعت او را کران

گاه دیدم در فضای آسمان

پیر روم آن مرشد اهل نظر

گفت «مریخ است این عالم نگر

چون جهان ما طلسم رنگ و بوست

صاحب شهر و دیار و کاخ و کوست

ساکنانش چون فرنگان ذوفنون

در علوم جان و تن از ما فزون

بر زمان و بر مکان قاهرترند

زانکه در علم فضا ماهرترند

بر وجودش آنچنان پیچیده اند

هر خم و پیچ فضا را دیده اند

خاکیان را دل به بند آب و گل

اندرین عالم بدن در بند دل

چون دلی در آب و گل منزل کند

هر چه می خواهد به آب و گل کند

مستی و ذوق و سرور از حکم جان

جسم را غیب و حضور از حکم جان

در جهان ما دو تا آمد وجود

جان و تن آن بی نمود آن با نمود

خاکیان را جان و تن مرغ و قفس

فکر مریخی یک اندیش است و بس

چون کسی را میرسد روز فراق

چست تر می گردد از سوز فراق

یک دو روزی پیشتر از آن مرگ

می کند پیش کسان اعلان مرگ

جانشان پروردهٔ اندام نیست

لاجرم خو کردهٔ اندام نیست

تن بخویش اندر کشیدن مردن است

از جهان در خود رمیدن مردن است

برتر از فکر تو آمد این سخن

زانکه جان تست محکوم بدن

رخت اینجا یکدو دم باید گشاد

اینچین فرصت خدا کس را نداد

ادامه‌ی جاویدنامه

  1. بخش ۳۵ - گردش در شهر مرغدینمرغدین و آن عمارات بلند
  2. بخش ۳۶ - احوال دوشیزهٔ مریخ که دعوی رسالت کردهدر گذشتیم از هزاران کوی و کاخ
  3. بخش ۳۷ - تذکیر نبیهٔ مریخای زنان ای مادران ای خواهران
  4. بخش ۳۸ - فلک مشتری ارواح جلیلهٔ حلاج و غالب و قرة العین طاهره که به نشیمن بهشتی نگرویدند و به گردش جاودان گراییدندمن فدای این دل دیوانه‌ای
  5. بخش ۳۹ - نوای حلاجز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
  6. بخش ۴۰ - نوای غالب«بیا که قاعدهٔ آسمان بگردانیم
  7. بخش ۴۱ - نوای طاهرهگر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
  8. بخش ۴۲ - زنده رود مشکلات خود را پیش ارواح بزرگ میگویداز مقام مؤمنان دوری چرا
همه‌ی جاویدنامه ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.