پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

خرابات

بخش ۹ - حکایت در توسّلی کلّی به حریم جلال قادر بی همتا و تجافی از ماسوا

سفر پیشم آمد شبی فصل دی

ره، از قاقم برف، پوشیده پی

نهان از رفیقان و یاران خویش

گرفتم به تنهایی آن راه پیش

شبی تیره دل بود اوا ره ناپدید

به فرسودگی پای سعیم رسید

چو بیچاره شد رای فرزانگی

زدم بر قدم، بانگ مردانگی

به مردی شود کار مردان درست

ز سستی شود عاقبت کار، سست

چو نیمی گذشت از شب قیرگون

قضا شد به معموره ای رهنمون

نه یاری در آن بوم و برداشتم

نه جایی که آرم بسر داشتم

بگشتم ز بیگانه روییِّ دهر

غریبانه چون روستایی به شهر

سگان غریوافکن از هر کمین

گرفتند غوغا چو شیر عرین

چو مردم ندانند دشمن ز دوست

اگر سگ نداند، چه تاوان بروست؟

نمودم به هر کوچه، لختی شتاب

نگردید از هیچ سو فتح باب

ز بسیاری برف و سرمای سخت

کشیدم به گلخن سحرگاه رخت

یکی مغ در آن، آتش افروز بود

که از گرم خویی جگرسوز بود

به گفتار ناخوش به کردار زشت

که بر فرق او باد خاک کنشت

به دل، مشت زن شد ز حرف درشت

شناسا نشد کاین درفش است و مُشت

حکیمانه بستم لب از پاسخش

شد از طرح من فیل ماتی رخش

ز تندی خجل گشت و خاموش شد

جفاکیش، زین فن، وفاکوش شد

ز آتش عیان شد پس از ماندگی

به اسکندرم چشمهٔ زندگی

مرا بخت خرم به دیماه زشت

ز گلخن دمانید، اردی بهشت

چو در دیده دودش شکر خواب شد

رمادش مرا فرش سنجاب شد

به ناگه یکی مست شوریده سر

تن از بیم لرزان چو شاخ از تبر

هراسان درآمد ز تاب عسس

گره در گلو گشته، تار نفس

در آن کنج گلخن خزید از هراس

تضرّع کنان با مغ ناسپاس

مرا خنده آمد بر اطوار او

گشودم زبان را به تیمار او

دل آساییش دادم و دلدهی

به آیین فرزانگی و مهی

چو مهرم دم غمگساری گماشت

به خویش آمد اندک، ز بیمی که داشت

به عذر آوری گفت آن نیم مست

که نشتر مرا در رگ جان شکست

چنین کز عسس، دارد آلوده باک

تو گر داشتی از خداوند پاک

مرا سوختی جان ز شرمندگی

تو بر عرش سودی سر بندگی

ادامه‌ی خرابات

  1. بخش ۱۱ - مکالمهٔ شیخ الرئیس با کنّاس در قناعت و ترک تحمّل منّت از ناس در مذمّت طمع و زشتی آن گویدشبی سر برآوردم از جیب خویش
  2. بخش ۱۲ - بی ارزشی دنیا و مثال اهل دنیایکی طفل نادان ز خیره سری
  3. بخش ۱۳ - شرمندگی از ستایشگرانشنیدم که صاحبدلی پاک دلق
  4. بخش ۱۴ - در ستایش آزادگی و ذمّ طمعیکی مرد دانا دل هوشیار
  5. بخش ۱۵ - حکایت سیرت بهرام با عدل و داد در شفقت و انصاف با عبادشنیدم که در عهد بهرام گور
  6. بخش ۱۶ - حکایت از تاریخ دهقان در صعوبت صحبت احمقانرقم کرده با نوک کلک دبیر
  7. بخش ۱۷ - در نوائب زمان و معاتبهٔ سفلگان گویدبه عهدی که طبعم نوا ساز بود
  8. بخش ۱۸ - حکایت از واردات خویشفتادم شبی در بیابان حی
همه‌ی خرابات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.