پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

خرابات

بخش ۴ - در تحسر فرقت رفتگان و تذکر حال گذشتگان گوید

کجا رفت آیین مردان حق؟

چه آمدکزین سان سیه شد ورق؟

کنم یاد چون سیرت رفتگان

گشاید دل از دیده سیل دمان

کجایند مستان صهبای عشق؟

دل و دین به دستان سودای عشق

کجایند آن سالکان طریق؟

که در جامشان باد، شهد رحیق

کجایند آن یارکان کهن؟

که ناید از ایشان به گوشم سخن

از آنان که دیدیم و بودند چند

نشان هیچ ندهد جهان نژند

ندارم یکی ز آن همه یادگار

چه سازم به تنهایی روزگار؟

چه رسم است این دهر غدّار را

که از یار سازد جدا یار را؟

همان به که آرم به میخانه رو

گشاید مگر کار، دست سبو

مگر مستی از غم خلاصم کند

قدح محرم بزم خاصم کند

بیا ساقی سرو پیکر، بیا

بیا ای به بالا صنوبر بیا

سر عاشقان سایه پرورد توست

طبیب دل ناتوان، درد توست

بده می که مخمور و بی طاقتم

به خون تشنهٔ تقوی و طاعتم

میی کان به حق آشنایی دهد

ز بیگانگیها رهایی دهد

بده ساقی آن بادهٔ صاف را

مبدّل کنِ جمله اوصاف را

شرابی که آسایش جان ازوست

ز خود رفتگیهای مستان ازوست

خمار شبم می فشارد گلو

شرابم ده از جام خورشید رو

بده ساقی آن خصم زهد و صلاح

طلعت الثریا وکادالصباح

صبوری ز دل رخت بیرون کشید

مرا حسرت باده در خون کشید

دل ناصبور مرا چاره کن

یکی جرعه در کام میخواره کن

بده ساقی آن جام کیخسروی

که صبرم ضعیف است وانده قوی

مگر نیروی می، توانم دهد

ظفر بر غم بیکرانم دهد

چه خوش گفت جمشید روشن روان

که می، نور جان است و تن را توان

بده ساقی آن روح پیما قدح

که جان را فتوح است و دل را فرح

غبار ضمیرم گرفته ست اوج

فتاده ست دریای اشکم به موج

کسی کو که راحت گرایی دهد؟

مگر کشتی می رهایی دهد

ادامه‌ی خرابات

  1. بخش ۶ - ذکر تلقین ارشادمآب استادی نوٌر الله مضجعهمرا داد روشن روانی سبق
  2. بخش ۷ - در خطاب پادشاه که صلاح وی صلاح این کارگاه و فسادش تباهی نظام انام است گویدالا ای جهاندار فرخنده خوی
  3. بخش ۸ - حکایت در محافظت حال و مراقبت مآلیکی بار دل در گل افتاده ای
  4. بخش ۹ - حکایت در توسّلی کلّی به حریم جلال قادر بی همتا و تجافی از ماسواسفر پیشم آمد شبی فصل دی
  5. بخش ۱۰ - حکایت درآیین فتوّت و شیوهٔ مروّتشنیدم که عیسی علیه السلام
  6. بخش ۱۱ - مکالمهٔ شیخ الرئیس با کنّاس در قناعت و ترک تحمّل منّت از ناس در مذمّت طمع و زشتی آن گویدشبی سر برآوردم از جیب خویش
  7. بخش ۱۲ - بی ارزشی دنیا و مثال اهل دنیایکی طفل نادان ز خیره سری
  8. بخش ۱۳ - شرمندگی از ستایشگرانشنیدم که صاحبدلی پاک دلق
همه‌ی خرابات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.