پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می‌دانم

غرور مستی آن حسن طنّاز است، می‌دانم

چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او گیرم

تذرو دل، اسیر چنگل باز است می‌دانم

به شمع انجمن خاکستر پروانه می‌‎گوید

که انجام محبّت رشک آغاز است می‌دانم

کنون زاهد که با رندان نشستی ترک تقوا کن

که تار سبحه‌ات ابریشم ساز است می‌دانم

نهان خال تو کی در سبزه خط می‌تواند شد؟

اگر صد پرده پوشی، نافه غمّاز است می‌دانم

نبخشد دود شمع خانقاه این روشنی با دل

که این نور از فروغ گوهر راز است می‌دانم

حزین را عقده‌های خاطر از یک پرسشت وا شد

فسون لعل جان‌بخش تو، اعجاز است می‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳غم دنیا ندارم، در پی عقبا نمی مانم
  2. شمارهٔ ۶۳۴ای دوست به هر منزل، همخانه تو را یابم
  3. شمارهٔ ۶۳۵موسی صفت به داغ ظهور تو سوختیم
  4. شمارهٔ ۶۳۶پیش از ظهور جلوهٔ جانانه سوختیم
  5. شمارهٔ ۶۳۷شیر و شکر ز تلخی ایّام می کشم
  6. شمارهٔ ۶۳۸بود تا چند در دل حسرت آن خوش بر و دوشم
  7. شمارهٔ ۶۳۹سر تا قدم از خون جگر، غیرت باغم
  8. شمارهٔ ۶۴۰ترسم که پریشان شود از ناله غبارم
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.