پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد

ز حسرت هر نگاه من نگاه واپسین باشد

گره سازد زبان شعله شمع انجمن پیرا

به هر محفل که حرفی زان عذار آتشین باشد

شود در موج آب زندگانی سبزه اش غلتان

در آن گلشن که ابروی تو را از ناز چین باشد

ازین آشفته حالی سر نمی پیچم، سرت گردم

چنین خواهد اگرزلف پریشانت چنین باشد

فریب حرف و صوت خضرم از جا برنمی آرد

که آب زندگی لعل تو را پر نگین باشد

نمی افتد به دست مدّعی سرمایهٔ معنی

که این گنج گهر، کلک مرا در آستین باشد

دل خود می‌خورد مورش، حزین از تنگدستی‌ها

در آن خرمن که برق بی‌مروت خوشه‌چین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد
  2. شمارهٔ ۵۲۱خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید
  3. شمارهٔ ۵۲۲از کارگاه نسبت، هرکس لباس پوشد
  4. شمارهٔ ۵۲۳نشد شبی که می خونم از سبو نچکد
  5. شمارهٔ ۵۲۴سپهر سفله پرور در شکستم راحتی یابد
  6. شمارهٔ ۵۲۵بدآموز وفا کی قدر ناز یار می داند؟
  7. شمارهٔ ۵۲۶دستان زن عشرتکده، فریاد نداند
  8. شمارهٔ ۵۲۷به سینه چون مژهٔ او سنان بجنباند
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.