پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۸۵ - در مرثیه یکی از بزرگان گوید

ای چون مسیح گوهر تو جمله جان شده

سجده کنان بصومعه آسمان شده

از علت کمال که بر تو ز چشم بد

ترسیده و هم ناقص و آخر همان شده

ای بی نظیر ساعد بوبکر پر هنر

الحق درود خوان تو شاه جهان شده

بر دوستان و یاران چون ماه بر نجوم

تاریک کرده عالم و خود از میان شده

تازه گل امید تو پژمرده ناگهان

هم در حجاب غنچه از بوستان شده

خورشید دولت تو چو ماه مقنعی

پیدا هنوز ناشده درچه نهان شده

از مرگ تو که مرده بزرگی بزرگ یاد

در بخت نیک خود همه کس بدگمان شده

باری یکی بگوی که بی تو کجا روند

ای دست تو ز کار و زبان از میان شده

ای کلک سرفکنده و درج سیاه روی

وی نظم دل شکسته و نثر زبان شده

دردا که شد پدر ز وفات پسر یتیم

احسنت اینت حاصل عمر زیان شده

جز مردمی مخوانش حسن زانکه حال او

چون مردمی است نام بمانده نشان شده

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۷ - در مدح مجدالدین گویدچشمه نوش است این دهان که تو داری
  2. شمارهٔ ۸۸ - در مدح خداوند زاده مسعود شاه گویداین چه نقش است که از مشک سیاه آوردی
  3. شمارهٔ ۸۹ - در مدح سپهسالار علی بن الحسین ماهوری گفتهکه دهد یار مرا از من بیدل خبری
  4. شمارهٔ ۹۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی استمژده عالم را که شاه گنبد نیلوفری
  5. شمارهٔ ۹۱ - در مدح خداوند زاده خسرو شاه گوید در جواب امیر معزیای یافته از چهره تو حسن کمالی
  6. شمارهٔ ۹۲ - در مدح خاقان محمود خان گویدای گوهر مطهر مردی و مردمی
  7. شمارهٔ ۹۳ - در مدح خاقان محمود خان گویدطلع الشمس علی الندمان
  8. شمارهٔ ۹۴ - نیز در مدح همو گویدالاهات خمرا کالعندم
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.