پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۸۷ - در مدح مجدالدین گوید

چشمه نوش است این دهان که تو داری

آب حیاتست یا لبان که تو داری

در عجبم کان حدیثهای بزرگت

چون بدر آید از آن دهان که تو داری

از کله بس مشک برسمن که تو پاشی

وز مژه بس تیر بر کمان که تو داری

جان به جلابی ببر ببنده حسن ده

آن دل گم گشته در غمان که تو داری

گفتی کاخر بچه نشان بنگوئی

راست بگویم بدان نشان که تو داری

در جهش افکنده بسلسله بسته

آگهم ای جان زهر نهان که تو داری

دل به خوشی بازده و گرنه رها کن

تاش بگیرم بدان مکان که تو داری

آنچه تو داری ز لطف نام ندارد

چشم بدان دور باد از آنکه تو داری

تهمت هستی منه مپرس که چونی

ای همه تو من کیم چنانکه توداری

بستد می از تو لیک عاشق میر است

آن دل مهجور ناتوان که تو داری

صدر جهان مجد دین که عالم پیرش

گفت زهی دولت جوان که تو داری

اشهب گردون بد رکاب نگیرد

جز پی یکران خوش عنان که تو داری

کوه چو ریگ روان سبک بگریزد

از چه از آن حمله گران که تو داری

قحط نباشد در آن زمان که تو باشی

فتنه نخیزد درآن جهان که تو داری

گرگ بترسد از آن حرم که تو سازی

شیر بیفتد از آن توان که تو داری

گوش بخود دار از آ نکه جان جهانی است

بسته آن یک در چنان که تو داری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۹ - در مدح سپهسالار علی بن الحسین ماهوری گفتهکه دهد یار مرا از من بیدل خبری
  2. شمارهٔ ۹۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی استمژده عالم را که شاه گنبد نیلوفری
  3. شمارهٔ ۹۱ - در مدح خداوند زاده خسرو شاه گوید در جواب امیر معزیای یافته از چهره تو حسن کمالی
  4. شمارهٔ ۹۲ - در مدح خاقان محمود خان گویدای گوهر مطهر مردی و مردمی
  5. شمارهٔ ۹۳ - در مدح خاقان محمود خان گویدطلع الشمس علی الندمان
  6. شمارهٔ ۹۴ - نیز در مدح همو گویدالاهات خمرا کالعندم
  7. شمارهٔ ۹۵ - در مدح ابوعلی حسن احمد گویدزهی مبارک فال و زهی خجسته بنی
  8. شمارهٔ ۹۶برآنم که امروز چون داد خواهی
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.