پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۹۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی است

مژده عالم را که شاه گنبد نیلوفری

آمد از ایوان کیوان سوی قصر مشتری

تا پدید آرد ز شاخ بید خط مشک نو

تا برویاند ز خار خشک گلبرگ تری

گه زر افشاند درخش از گنبد سیمابگون

گه زرعد افتد صدا در گنبد نیلوفری

سبزه نشکیبد زمانی بی سحاب درفشان

لاله نگشاید لب از لب بی شمیم عنبری

گه ز ذکر تاج در جلوه شود طاوس هند

گه ز فخر طوق درخنده شود کبک دری

از ریاحین چون عروس باغ طبعش زرفشان

وز شکوفه پر ز پروین شاخ و خلقش مشتری

از گل و بلبل چمن برگ و نوا یابد چنانک

از شهنشه خلق و نام نیک و زر جعفری

روی ملک و پشت دین بهرام شه شاهی که یافت

مشتری از طالع مسعود اونیک اختری

ای امل با کف دربارش چو دریا قادری

وی اجل با تیغ خون خوارش چو حلقه بر دری

ای به میدان معنی مردی و مرد معنوی

وی به مجلس گوهر شاهی و شاه گوهری

سغبه بلبل شوی هرگه که صوتش بشنوی

بسته گلبن شوی چندانکه گلبن بنگری

صورت تأیید بختی جان دین و دولتی

زینت چتر و کلاهی فخر تخت و منبری

هم سکندر دولتی بی حسرت آب حیات

هم سلیمان ملکتی بی منت انگشتری

تا نیندیشد ولی کز بخت گشتی بختیار

تا نپندارد عدو کز تاج داری سروری

از جوان بختی که هستی بخت را پیرایه

وز سرافرازی که هستی تاج را تاج سری

چرخ اگر گردد برایت بس عجب نبود که خود

گر بخواهی ایستد پیشت برسم چاکری

از تو و خلق تو هرگز جان و دل فتنه نگشت

دیر برناید که زو هم دل شود هم جان بری

سر این حرف است کامد حلقه در گوش دل

مه مبارک کردنت هر ماه چرخ چنبری

خود بری بر بوی خوش عاشق به بوی خلق تست

دیو مردم باشد آن کو کمتر آمد از پری

ایکه چون بر جیس در مجلس پیاپی رحمتی

وی که چون مریخ درهیجا سراسر خنجری

جای مهر تست اگر نه فارغم از جان و دل

عز مدح تست گرنه من کیم در شاعری

در جهان داری ید و بیضاست چون موسی ترا

ورنه اندر مدح تو بنمایمی صد ساحری

تو خداوندی و من هستم یکی از بندگان

منت ایزد را که مخصوصی به بنده پروری

تا بگویند آنچه یوسف دید و موسی در جهان

این ز مکروه برادر وان ز زرق سامری

همچو یوسف بادیا تا زرق هر ده بشکنی

همچو موسی بادیا تا بر عدو زخم آوری

هم به حق کشور ستانی هم ز رادی زر دهی

هم به عشرت باده نوشی هم ز راحت برخوری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۲ - در مدح خاقان محمود خان گویدای گوهر مطهر مردی و مردمی
  2. شمارهٔ ۹۳ - در مدح خاقان محمود خان گویدطلع الشمس علی الندمان
  3. شمارهٔ ۹۴ - نیز در مدح همو گویدالاهات خمرا کالعندم
  4. شمارهٔ ۹۵ - در مدح ابوعلی حسن احمد گویدزهی مبارک فال و زهی خجسته بنی
  5. شمارهٔ ۹۶برآنم که امروز چون داد خواهی
  6. شمارهٔ ۹۷سبحان خالقی که صفاتش ز کبریا
  7. شمارهٔ ۹۸ - قصیده عربی از سید حسن غزنوی مشهور به اشرفسلا کالطاف الاله الممجد
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.