پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان سعید علاء الدنیا والدین از مکه به غزنین فرستاد

هرگز بود که باز ببینم لقای شاه

شکرانه در دو دیده کشم خاک پای شاه

هرگز بود که بر من سرگشته غریب

چون روی شاه خوب شود باز رای شاه

هرگز بود که باز چو بلبل نوازم

بر گلبن مدیح به بستان سرای شاه

هرگز بود که بر سر من سایه افکند

پر کلاه بخت بفرهمای شاه

هرگز بود که باز بخندد گل دلم

در نوبهار بزم ز ابر سخای شاه

گاهی چو سایه روی نهم بر زمین ملک

گاهی چو ذره رقص کنم در هوای شاه

فخر ملوک و تاج سلاطین که چرخ گفت

بر تخت دولت است کلاه و قبای شاه

سیارگان ز چرخ برافتند چون شهاب

پای ار برون نهند ز خط وفای شاه

گوی زمین چو قبه خورشید زر شود

گر ذره برو فتد از کیمیای شاه

شاها بکعبه رفتم دانی چرا از آنک

گفتند خانه ایست معظم چو جای شاه

لبیکها به نام مبارک زدم چنانک

کانجا همی رسید بگردون صدای شاه

موقف نبود جز ره صدر رفیع ملک

زمزم نبود جز ره بحر عطای شاه

در مروه جز مروت خسرو نیافتم

واندر صفا ندیدم الا صفای شاه

بگشاد کارها حجر اسود و سزد

کامد به رنگ رایت عالم گشای شاه

گفتم که خویشتن را قربان کنم خرد

گفت ای ضعیف تن تو نشائی فدای شاه

امروز سرکشان همه سرها نهاده اند

تا جان فدا کنند برای بقای شاه

در خانه خدای و به بالین مصطفی

گفتم دعای ملک و نمودم ولای شاه

و اکنون عزیمت سفر قدس کرده ام

هم کرده دان به دولت بی منتهای شاه

پذیرفتم از خدا که بهر لحظه شاه را

خواهم مزید دولت و عمر از خدای شاه

بر خاک هر یکی ز بزرگان انبیاء

یک حاجت بزرگ بخواهم برای شاه

گر بر فلک چو عیسی بر بایدم شدن

هم بر شوم به جان و بجویم رضای شاه

منت خدای را که گرفتم همه جهان

باری بپرس کز چه ز مدح و ثنای شاه

و این قلعه فلک را هم حلقه کرده ام

در عهده ام که فتح کنم از دعای شاه

چندانکه ملک راند بر قصر آسمان

خورشید تاجور که نزیبد گدای شاه

بادا مرصع از گهر اختران سعد

چتر سپید پیکر خورشیدسای شاه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۴ - در تهنیت باغ همایون و مدح بهرام شاه گویدای همایون آمدن بر تو همایون آمده
  2. شمارهٔ ۸۵ - در مرثیه یکی از بزرگان گویدای چون مسیح گوهر تو جمله جان شده
  3. شمارهٔ ۸۶ - در مدح حسن احمد گویدای مبارک بنا چه خوش جائی
  4. شمارهٔ ۸۷ - در مدح مجدالدین گویدچشمه نوش است این دهان که تو داری
  5. شمارهٔ ۸۸ - در مدح خداوند زاده مسعود شاه گویداین چه نقش است که از مشک سیاه آوردی
  6. شمارهٔ ۸۹ - در مدح سپهسالار علی بن الحسین ماهوری گفتهکه دهد یار مرا از من بیدل خبری
  7. شمارهٔ ۹۰ - در مدح بهرام شاه غزنوی استمژده عالم را که شاه گنبد نیلوفری
  8. شمارهٔ ۹۱ - در مدح خداوند زاده خسرو شاه گوید در جواب امیر معزیای یافته از چهره تو حسن کمالی
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.