پرش به محتوای اصلی
مجد همگر مجد همگر

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

بلای دل بسی دارم دوای دل نمی‌دانم

بلای دل مرا روزی بریزد خون همی، دانم

غمی کز غمگسار آید چو شادی خوشگوار آید

دلم زو شرمسار آید غمش را گر غمی دانم

چنان بر درد دادم تن که از بدخواه بر دشمن

اگر زخمی رسد بر من من آن را مرهمی دانم

غم شب حسرت روزم نمی‌بیند دل‌افروزم

اگر زین سان بود سوزم بسوزد عالمی دانم

ز جانم شعله‌ها خیزد که صد دوزخ برانگیزد

چو چشمم سیل خون ریزد دوصد دریا نَمی دانم

از آن ترسم که جانانم نه جان ماند نه ایمانم

نیاز نازنین جانم برآرد در دمی‌ دانم

حدیثش آنچنان گویم که از جان هم زبان گویم

غم دل آن زمان گویم که خود را محرمی دانم

بدیدم امتزاج دل تباه آمد مزاج دل

مسلمانان علاج دل نمی‌دانم نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶به جان تو که به جان رهی نگاه مکن
  2. شمارهٔ ۶۷امید از وصل تو نتوان بریدن
  3. شمارهٔ ۶۸جانا به صبوح خرمی کن
  4. شمارهٔ ۶۹صبح است یا نور قمر یا آینه یا روست آن
  5. شمارهٔ ۷۰مردمان گوش کنید انده تنهائی من
  6. شمارهٔ ۷۱چو تو دلبر به زیبائی به عالم در که دید ای جان
  7. شمارهٔ ۷۲بیا کز جان و دل به در خوری تو
  8. شمارهٔ ۷۳عید آمد ای نگارین بردار جام باده
همه‌ی غزلیات ←

مجد همگر درباره‌ی مجد همگر

خواجه مجدالدین هبه‌الله بن احمد (یا محمد) بن یوسف همگر ملک‌الشعرای دربار سلغریان و مشهور به ابن همگر و مجد همگر (زادهٔ ۶۰۷ هجری قمری در یزد یا شیراز– درگذشتهٔ ۶۸۶ هجری قمری در اصفهان) از شاعران پارسی‌گوی سدهٔ هفتم هجری است. وی در نیمه‌های سال ۶۰۷ در یزد زاده شد (مولد او را شیراز هم نوشته‌اند و احتمال داده‌اند متولد شی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.