پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد

من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد

کارم بدان رسید که همرازِ خود کنم

هر شام برق لامِع و هر بامداد باد

در چینِ طرهٔ تو دل بی حِفاظِ من

هرگز نگفت مسکنِ مألوف یاد باد

امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختم

یا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد

خون شد دلم به یادِ تو هر گَه که در چمن

بندِ قبایِ غنچهٔ گل می‌گشاد باد

از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ من

صبحم به بویِ وصلِ تو جان باز داد، باد

حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد

جان‌ها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴جمالت آفتابِ هر نظر باد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷حُسن تو همیشه در فزون باد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.