پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

بربسته دست جور فلک پای اگر مرا

از چوب خشک ساخته پای دگر مرا

دارم بسی سپاس از این درد پای خویش

کازاد کرده از همه گون درد سر مرا

مانند آسمانم کز جای خویشتن

امکان پویه نیست بجای دگر مرا

نی همچو آفتاب که هر روز دور چرخ

از خاوران کشاند تا باختر مرا

منت ز چرخ سفله نخواهم کشید اگر

بندد ز کهکشان بمیان بر کمر مرا

دانم که باز گیرد اگر بالمثل، دهد

از ماه طوق سیم و زخور تاج زر مرا

گر تن ز پا فتاد، خداوند را سپاس

کز پا نیوفتاده دل هوشور مرا

پایم زدرد خسته ولی صد هزار شکر

برپاست عقل و دانش و فضل و هنر مرا

زی خوان ناکسان ننهم پای، اگر چه نیست

جز اشک چشم و لخت جگر ماحضر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹کرد چرخ دورو، دو موی مرا
  2. شمارهٔ ۱۰روز و شب در حسرت و اندوه تیماری چرا
  3. شمارهٔ ۱۱دل دیوانه بدر شد سحر از خانه ما
  4. شمارهٔ ۱۲فکر و اندیشه بیهوده چرا
  5. شمارهٔ ۱۳میبرد خیل غم اسیر مرا
  6. شمارهٔ ۱۴شیخنا تا کی گران‌تر می‌کنی عمامه را
  7. شمارهٔ ۱۵بحر اندیشه فرو برده بیک بار مرا
  8. شمارهٔ ۱۶ای برده دل ما و سپرده دل خود را
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.