پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۲۲ - حکایت

داشتم یاری که مرد مرد بود

شیخ و دانشمند و صاحب درد بود

گفت با من قصه ای در باب دل

از «رویم » آن سید ارباب دل

کان بزرگ دین بایام بهار

بود در سیری میان مرغزار

دید درویشی سراندر جیب دلق

غرق بحر نیستی، فارغ ز خلق

گفت صوفی:سر بر آور، گل ببین

در جوابش گفت مرد راه دین :

سر فرو بر، در درون دل نگر

تا بکی در رنگ و بو بردن بسر؟

هر که شد مستغرق دیدار دوست

خاطرش را کی مجال رنگ و بوست؟

چون نظر در گل کنی،ای خرده دان

صانع خود را توان دیدن عیان

صنع بینی،گر کنی در گل نظر

سر فرو بر،سر فرو،در دل نگر

صد هزاران رحمت حق بر روان

خوب گفته‌ست این سخن،نعم البیان

لیک در گل نیز بتوان دید دوست

جمله ذرات جهان مرآت اوست

یاسمن را از غمش پا در گلست

لاله زار از درد او خون دردلست

گر نبودی رنگ او در لاله زار

کی زدی بلبل در آنجا ناله زار؟

در همه گلزار رنگ وبوی اوست

او منزه از صفات رنگ و بوست

بیش از این گفتن ندارم زهره ای

داند آن کس را که باشد بهره ای

در میان گل ار نباشد،ناگهان

در کف پایت خلد خار گمان

محض اسرارست شرع مصطفا

چین ابرو زین سخن باشد خطا

«لانسلم » گر زنی بر کار من

خوش خوشی سر را برآن دیوار زن

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۲۴ - فی معرفت صفات روح قدسیحق بر تحقیق، سلطان ازل
  2. بخش ۲۵ - فایده درین بابآن همایون طایر فرخنده فال
  3. بخش ۲۶ - فی ارشادالعقلبیش ازین غافل ز خود بودن چرا؟
  4. بخش ۲۷ - الحکایة فی معرفة العشقبود در تبریز زیبا منظری
  5. بخش ۲۸ - الحکایة فی کمال العشق و التوحیدبود یک پروانه شوریده حال
  6. بخش ۲۹ - خطاب الشمع مع النارشمع چون پروانه را معدوم دید
  7. بخش ۳۰ - خطاب شمع با آتشگفت با شمع آتش سوزان براز
  8. بخش ۳۱ - حکایت مرد مریضابلهی را علت درد شکم
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.