پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

انیس العارفین

بخش ۳۱ - حکایت مرد مریض

ابلهی را علت درد شکم

کرد عاجز هفته ای، یا بیش و کم

رفت نزدیک طبیب خرده دان

علت خود عرضه کرد اندر زمان

چون سؤالش از غذا کرد آن عزیز

گفت: جغرات و چغندر با مویز

این سخن بشنید ازو داننده مرد

بر سر و ریشش زمانی خنده کرد

گفت: چشمت را سبل کرده است کور

ای ز تو دانش به صد فرسنگ دور

این چنین غافل نمی شاید غنود

بایدت رفتن بر کحال زود

تا سبل گرداند از چشم تو کم

وارهی از علت درد شکم

گفت:می گویی جواب بی محل

درد اشکم را چه نسبت با سبل؟

من چو از درد شکم پرسم سؤال

از سبل گویی جوابم،چیست حال؟

گفت:اگر کورت نمی بودی بصر

زانچه می دارد زیان کردی حذر

قصه کم تر گو، بر کحال رو

هیچ تاخیری مکن، درحال رو

چشم تو کورست و تو آواره ای

سخت محرمی و بس بیچاره ای

می کنی اثبات خویش و نفی یار

نفی خود کن،تا شود یار آشکار

تو چنین گویی که:بر شیطان دون

غالبم در حیله و مکر و فسون

نیستی غالب ولی پندار تو

می دهد بر باد کار و بار تو

ادامه‌ی انیس العارفین

  1. بخش ۳۳ - فایدهبعد ازین از معدن «هل من مزید»
همه‌ی انیس العارفین ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.