پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

بخش ۵ - درسر کشیدن رختها وصوف را بروی کمخا کشیدن

برینگونه چون دگمه چرخش نشاند

بشاهی و چون زه حکومت براند

چو رسمست کز رخت نو شادمان

ز زخمی گزندش رسد ناگهان

سرافراز اگر چند باشد کلاه

بطرفش شکست او فتد گاه گاه

سقرلاط را کزازل در نژاد

دو روئی بدو بوالکمی در نهاد

بارمک چنین گفت کاین چون بود

که سلطان اینجمع خاتون بود

گهی قبرسی را همی کرد یاد

گهی از مربع نشان باز داد

گهی کردی اوصاف سته عشر

که صوفست عین ثبات هنر

چو سنجاب و قاقم سمور و فنک

سلاطین موئینه بی هیچ شک

که پشت و پنه در چهله دیند

حقیقت همه زیر دست ویند

نیارند مردان ز خود باز گفت

نماند هنرهای مردم نهفت

نگیریم شاهی کمخا بخود

بجائی که چون صوف مارا بود

اگر نقش باشد مراد از کسی

بدهلیز حمام یابی بسی

چو نیکو زدند اینمثل را زنان

مخنث چه لایق بدرد گران

بزیر افکن از بهر خفتن نکوست

که چون نرمدستش ندارند دوست

گهی شانه دان گاه کیف برست

گهی بقچه و گاه پرده درست

زنانش بروی غشقدان کشند

غلافش بر آئینه زانسان کنند

ثباتی بماکی دهد چون برک

که همچون نهالیست نقش کلک

کجا سر برآریم ازین ننگ ما

که میخک درآید بمعرض ورا

برک گشته با صوف دست وکمر

که بودند رگ ریشه یکدیگر

بدستار آشفتگی زین رسید

قبا از قسین درهم ابرو کشید

چنان شد ازین گفتگو فتنه سخت

که برخود به پیچید هر گونه رخت

زلنگوته نقلی به تنبان رسید

زپشمان حدیثی بپالان رسید

ببالا یکی گیوه سر کرد و گفت

که مانم ازین کارتان در شگفت

ازین رای ناکرده در وی درنک

قباتان بترسم که آید بتنگ

چه معنی دهد صوف مسکین نهاد

بکردار پشمیش دادن بباد

باهل تصوف یکی کرده خوی

بسلطان کمخا شود جنگجوی

بزد کوه را ژنده دلقی عصا

که ای سرزده لته چین گدا

چه حد تو اینجا سخن گفتن است

که در آستان جای تو بودنست

چو عرض خودت عرض ما آن کنی

بمحفل که با خاک یکسان کنی

کله چون نشیند بصدر جلال

یقین جای تو هست صف نعال

درین باب کردست ترک اختیار

تو با صوف هم جنغی شرم دار

جل و شال گفتند با یکدیگر

که مائیم پالان آن کوست خر

ادامه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

  1. بخش ۷ - تعرض کردن حبر با مخیل در مجلس کمخادر آن بارگه حبر آمد بپیش
  2. بخش ۸ - در ایلچی فرستادن کمخا و باج از صوف و سقرلاط طلب کردنچنین گفت ابیاری خسروی
  3. بخش ۹ - در نشاندن صوف را بپادشاهیبشاهی بشد صوف بر صندلی
  4. بخش ۱۰ - در بند کردن قباکه بایلچیکری آمده بود و غضب نمودنسراسر سخنهای او باز راند
  5. بخش ۱۱ - در گریختن ایلچی از بند صوفبهنگام خفتن یکی پیش بند
  6. بخش ۱۲ - مثلچه خوش گفت درزی بیک جامه پوش
  7. بخش ۱۳ - در چریک انداختن و لشکر آوردن از اطرافچریک ملابس زهر کشوری
  8. بخش ۱۴ - گفتار در بیان انکه اینمعارضه و این داوری در چه فصل بودبوقت بهاری بد این گفتگو
همه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا) ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.