پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

بخش ۱۱ - در گریختن ایلچی از بند صوف

بهنگام خفتن یکی پیش بند

گریزاند ایلچی یلمه زبند

گرفتند پیراهنی در طریق

که باید بدادن بدست رفیق

بگفتا مرا خود نماندست جان

زدست شکنج ولت گازران

من از یلمه بودم همیشه بتنگ

گذشتی همی روز نامم بننگ

ادامه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

  1. بخش ۱۳ - در چریک انداختن و لشکر آوردن از اطرافچریک ملابس زهر کشوری
  2. بخش ۱۴ - گفتار در بیان انکه اینمعارضه و این داوری در چه فصل بودبوقت بهاری بد این گفتگو
  3. بخش ۱۵ - در کوچ کردن کمخا و اسبها را طلب داشتنکمیتی در آورد کمخا دلیر
  4. بخش ۱۶ - خواب دیدن جامه خواب و تعبیر آنشبی دید ناگه لحافی به خواب
  5. بخش ۱۷ - در لشکر آراستن صوفوزان روی صوف از پی کارزار
  6. بخش ۱۸ - در جنغی زدن صوف با پوستینهابه پیوست باصوف موئینها
  7. بخش ۱۹ - سوگند دادن صوف بسقرلاط و سنجابسقرلاط و سنجاب را خواندند
  8. بخش ۲۰ - آهنگ نمودن صوف به پیکار کمخاپس انگه مقرر شد ازداوری
همه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا) ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.