پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

بخش ۱۷ - در لشکر آراستن صوف

وزان روی صوف از پی کارزار

شدش جمع پشمینه بیشمار

بسان فراویز بر دامنش

برآمد زهر سوی پیرامنش

چو طاقین که از جامها اوست طاق

چو سته عشر نامدار عراق

زانکوره کردند یاور طلب

بیامد مدد نیزشان از حلب

زد میزرینی و هم زاغکی

دگر بید بازاری و شالکی

سقرلاط و بزمات و آن بنات

چو ماشاک و تفتیک و عین ثبات

نمدهای باران چه جای چه بور

که مالش بسی آزمودند و زور

زجرجانیان انجمن تیره گشت

زتر بینیان عالمی خیره گشت

زره گشت ناگاه گردی بدید

بگفتند زیلو بلشکر رسید

زهر جنس و هر جای با جهرمی

تو گوئی گرفتند روی زمی

بپشتی بیامد زهر سوکول

به پیکار سرما نموده جدل

بلشکر گهش پوستینها همه

بیامد چو پیش شبانان رمه

چو سنجاب و قاقم سموروفنک

دله صدرو روباه و ابلق ادک

تعلق بدین داشت هر چیر گرم

باو بود وابسته هر جنس نرم

چو بارانی و پیش بند و جقه

دگر چکمه سرفراز از یقه

جبه چه قبا پوستین و سلیم

دگر ینمچه باحنین و سلیم

باین جمله تشریف گفت ای گروه

شما میشوید از معارض ستوه

که در زیر هر جبه پنهان شوید

ببالای پوشی گریزان شوید

ادامه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

  1. بخش ۱۹ - سوگند دادن صوف بسقرلاط و سنجابسقرلاط و سنجاب را خواندند
  2. بخش ۲۰ - آهنگ نمودن صوف به پیکار کمخاپس انگه مقرر شد ازداوری
  3. بخش ۲۱ - بزیارت خرقه رفتن و حاجت خواستن صوف ازرختهابشد بهر حاجت بر خرقه صوف
  4. بخش ۲۲ - رزم صوف و کمخایکی دیده بان از علم بر منار
  5. بخش ۲۳ - رفتن پهلوان پنبه در معرض هلاک و عزاداشتن تن جامه و کرباس برویبشد پهلوان پنبه اندر نبرد
  6. بخش ۲۴ - رزم کمخا بصوفسه روز و سه شب درهم آویختند
  7. بخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوفچو ننمود رو هیچ فنح و فلاح
  8. بخش ۲۶ - در مذمت قماشهای قلب گویدقماشی که از تل بود روی آن
همه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا) ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.