پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

بخش ۱۲ - مثل

چه خوش گفت درزی بیک جامه پوش

چو تشریفی میفکندش بدوش

که به در فراخی بمردن بسی

که جان پروراند بتنگی کسی

بشستن چه سودش دهد داوری

در اشنان ما جامه دیگری

بگفتندش اینقصه از فعل بد

مینداز چون رخت گرما زخود

که بس گربه بیدت اندر ازار

کنیم ارنگردد قبا آشکار

نه سوزن بد آخر قبائی چنین

که ناگه فرو رفت اندر زمین

هم آغوش و هم خفت او بوده است

بروزو بشب جفت او بوده است

بگفتا نه تنها مرا محرمیست

میان بندو دستار با خرمیست

باودسته کارد وابسته هم

تنها درین کشتنی نی منم

توازریسمانی که رفتی بچه

چرا خود نگیری بجرمش کله

دوصد ترسم ار بیش ازین میدهی

که کندست گیوه زپای تهی

ادامه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

  1. بخش ۱۴ - گفتار در بیان انکه اینمعارضه و این داوری در چه فصل بودبوقت بهاری بد این گفتگو
  2. بخش ۱۵ - در کوچ کردن کمخا و اسبها را طلب داشتنکمیتی در آورد کمخا دلیر
  3. بخش ۱۶ - خواب دیدن جامه خواب و تعبیر آنشبی دید ناگه لحافی به خواب
  4. بخش ۱۷ - در لشکر آراستن صوفوزان روی صوف از پی کارزار
  5. بخش ۱۸ - در جنغی زدن صوف با پوستینهابه پیوست باصوف موئینها
  6. بخش ۱۹ - سوگند دادن صوف بسقرلاط و سنجابسقرلاط و سنجاب را خواندند
  7. بخش ۲۰ - آهنگ نمودن صوف به پیکار کمخاپس انگه مقرر شد ازداوری
  8. بخش ۲۱ - بزیارت خرقه رفتن و حاجت خواستن صوف ازرختهابشد بهر حاجت بر خرقه صوف
همه‌ی مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا) ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.