پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

در عالم عشق تو نه کفر است و نه اسلام

عشاق تو فارغ ز پرستیدن اصنام

آن جا که جمال تو نه تغییر و نه تبدیل

وان جا که وجود تو نه آغاز و نه انجام

در مرده گذر کن که دمی در بدنش روح

بر زنده نظر کن که بری از دلش آرام

سرمایه آمالی و بخشندهٔ احوال

دیباچهٔ ارواحی و شیرازهٔ اجسام

هم قبلهٔ عشاقی و هم کعبهٔ مشتاق

هم شورش آفاقی و هم فتنهٔ ایام

دل‌های مجرد همه در چنبر آن زلف

مرغان بهشتی همه در حلقهٔ آن دام

یک میکده می خوردم از آن لعل می‌آلود

یک باغچه گل چیدم از آن عارض گلفام

ما را نه غم طعن و نه اندیشهٔ ناموس

مستان تو آسوده هم از ننگ و هم از نام

تا زیب بناگوش تو شد طرهٔ مشکین

هرگز خبرم نیست نه از صبح و نه از شام

هیچ از لب و چشم تو قناعت نتوان کرد

یارب چه نهادند در این شکر و بادام

بگذار ببوسد لب نوش تو فروغی

زان پیش که جان را بنهد بر سر این کام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲پرده بگشای که من سوختهٔ روی توام
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳تا به در میکده جا کرده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴دست در حلقهٔ آن جعد چلیپا زده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظاره‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸چندان به سر کوی خرابات خرابم
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.