پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

جمعی که مرهم جگر خستهٔ منند

از جعد عنبرین همه عنبر به دامنند

از تیر غمزه رخنه به جانم فکنده‌اند

خیلی که از دو زلف خداوند جوشنند

من دشمنم به خیل نکویان که این گروه

با دشمنان موافق و با دوست دشمنند

تعیین دل مکن بر خوبان سنگ دل

زیرا که در شکستن دلها معینند

گر بشکنند شیشهٔ دل را غریب نیست

سیمین بران که سخت‌تر از کوه آهنند

آنان که برده ساقی سرمست هوششان

از دستبرد فتنهٔ ایام ایمنند

بی پرده گشت راز من ای ماه خرگهی

شد وقت آن که پرده ز رویت برافکنند

دل بستگان زلف تو آسوده از نجات

افتادگان دام تو فارغ ز گلشنند

با آن که هیچ ناله به گوشت نمی‌رسد

شهری ز دست عشق تو سرگرم شیونند

خلقی کنند منع فروغی به راه عشق

کاسوده دل ز غمزهٔ آن چشم رهزنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵هر جا حدیث حسن تو تقریر می‌کنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر که را که بخت، دیده می‌دهد، در رخ تو بیننده می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷آتش‌زدگان ستم آب از تو نخواهند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸گر ز غلامیش نشانت دهند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱دل دیوانهٔ من قابل زنجیر نبود
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲شب که در حلقهٔ ما زلف دل‌آرام نبود
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.