پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

تا پرده ز صورتش برافتاد

آتش به سرای آذر افتاد

صبر از دل من مخواه در عشق

کشتی نرود چو لنگر افتاد

خط سر زد از آن لبان شیرین

طوطی به میان لشکر افتاد

بیرون نرود به هیچ دستان

سری که ز عشق بر سر افتاد

ما را به سر از محبت دوست

هر لحظه هوای دیگر افتاد

مردیم ز درد شام هجران

دیدار به صبح محشر افتاد

از خال و خط تو آتش رشک

در طبلهٔ مشک و عنبر افتاد

مژگان تو دید تا فروغی

کار دل او به خنجر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶فریاد که رفت خونم از یاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.