پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد

چون غریبی است که در کشمکش شام افتاد

سر ناکامی دل باختگان دانستم

تا مرا کار بدان دلبر خودکام افتاد

چه کنم گر نکنم پیروی باد صبا

که میان من و او کار به پیغام افتاد

نظر از روشنی شمس و قمر پوشیدم

تا نگاهش به من تیره سرانجام افتاد

همه از فتنهٔ ایام ز پا افتادند

فتنهٔ چشم سیاهش پی ایام افتاد

آن که هرگز قدمی از پی ناموس نرفت

بر سر کوی خرابات نکونام افتاد

این همه باده که مستان سبو کش زده‌اند

جرعه‌اش بود که از لعل تو در جام افتاد

ریخت تا دام سر زلف تو بر دانهٔ خال

می‌خورم حسرت مرغی که در این دام افتاد

میگساری که لب و چشم تو بیند، داند

که چرا از نظرم شکر و بادام افتاد

نامه گر سوخت ز تحریر فروغی نه عجب

که ز تفسیر غمت شعله در اقلام افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵مصوری که تو را چین زلف مشکین داد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶همان که چشم تو را طرز دل‌ربایی داد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.