پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد

بس دل که از این سلسله در پای تو افتاد

تنها نه من افتادهٔ سر پنجهٔ عشقم

بس تن که ز بازوی توانای تو افتاد

هرگز نشود مشتری یوسف مصری

شوریده سری کز پی سودای تو افتاد

در دیدهٔ عشاق نه کم ز آب حیات است

خاکی که بر آن سایهٔ بالای تو افتاد

آسوده شد از شورش صحرای قیامت

هر چشم که بر قامت رعنای تو افتاد

آگاه شد از معنی حیرانی عشاق

هر دیده که بر صورت زیبای تو افتاد

هر دل که خبردار شد از عیش دو عالم

در فکر خریداری غم های تو افتاد

از دامن شیرین‌دهنان دست کشیدم

تا بر سر من شور تمنای تو افتاد

خورشید فتاد از نظر پاک فروغی

تا پرده ز رخسار دلارای تو افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵مصوری که تو را چین زلف مشکین داد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶همان که چشم تو را طرز دل‌ربایی داد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای کاش پی قتل من آن سیم تن افتد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.