پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت

وی سرو چمن پا به گل از سرو چمانت

خرسند شکاری که نشینی به کمینش

قربان خدنگی که رها شد ز کمانت

تا آینه از خوبی خود با خبرت کرد

خود را نگرانی و جهانی نگرانت

مانند تو بر روی زمین نادره‌ای نیست

زان خوانده فلک نادرهٔ دور زمانت

مویی که بدان بستگی رشته جهان‌هاست

در شهر ندیدیم به جز موی میانت

ماییم و سری در سر سودای محبت

آن هم به فدای قدم نامه رسانت

گویند که بالات بلای تن و جان است

بر جان و تنم باد بلای تن و جانت

آن جا که فروغی به سخن لب بگشایی

طوطی ز چه رو دم زند از شرم لبانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا پرده ز صورتش برافتاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل در اندیشهٔ آن زلف گره‌گیر افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶فریاد که رفت خونم از یاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.