پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

ای آب زندگانی یک نکته از دهانت

تا چند رحمتی نیست بر حال تشنگانت

دردا که بر لب آید جانم ز تشنه کامی

وآب حیات دارد لعل گهرفشانت

با من مکن مدارا اکنون که در محبت

شد رازم آشکارا از غفرهٔ نهانت

ای بوستان خوبی خارم ز بی‌نوایی

بگذار تا بچینم برگی ز بوستانت

هرگز کسی نیاید غیر از تو در خیالم

تا کیست در خیالت یا چیست در کمانت

بخت ار مدد نماید ای ترک سخت بازو

هم می‌خورم خدنگت، هم می‌کشم کمانت

مفتون تست خلقی الحق که می‌توان گفت

هم آفت زمینت هم فتنهٔ زمانت

تا کی حدیث واعظ از هول رستخیز است

برخیز تا ببیند بالای دل ستانت

چشم از دو کون پوشم گر اوفتد به دستم

یا طرف آستینت یا خاک آستانت

گر پرده بر گشایی از این طرب فروغی

اول نظر نماید جان را فدای جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا پرده ز صورتش برافتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل در اندیشهٔ آن زلف گره‌گیر افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶فریاد که رفت خونم از یاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷تا دلم در خم آن زلف سیه‌نام افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.