پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵

روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت

وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت

دل حدیث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد

دادخواهی عرض حالش را به شاهی کرد و رفت

تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکین دمید

تا به حشرم صاحب روز سیاهی کرد و رفت

ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشید

غارت ملک دلم باز از سپاهی کرد و رفت

یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را

زان که تا محشر مدام است ار نگاهی کرد و رفت

هم سفالین ساغرم بشکست و هم مسکین دلم

شحنهٔ شهر امشب از سنگی گناهی کرد و رفت

ماهی از شوخی دلی پیش فروغی دید و برد

شاهی از رحمت نظر بر دادخواهی کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷امروز ندارم غم فردای قیامت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای آب زندگانی یک نکته از دهانت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱عهد همه بشکستم در بستن پیمانت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا پرده ز صورتش برافتاد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.