پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

هر جا سخنی از آن دهان رفت

کیفیت باده از میان رفت

خوش آن که به دور چشم ساقی

سر مست و خراب از این جهان رفت

بی مغبچگان نمی‌توان زیست

وز دیر مغان نمی‌توان رفت

با جلوهٔ آن مه جهان تاب

آرایش ماه آسمان رفت

بر دست نیامد آستینش

اما سر ما بر آستان رفت

تا ابرویش از کمین برآمد

بس دل که ز دست از آن کمان رفت

من مینو و حور خود نخواهم

تن را چه کنم کنون که جان رفت

از دست تو ای جوان زیبا

هم پیر ز دست و هم جوان رفت

من با تو به هر زمین نشستم

تا دیده به هم زدم زمان رفت

از کوی تو عاقبت فروغی

روزی دو برای امتحان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷امروز ندارم غم فردای قیامت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای آب زندگانی یک نکته از دهانت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱عهد همه بشکستم در بستن پیمانت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای تنگ شکر تنگ دل از تنگ دهانت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.