پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت

مهرهٔ مهر تو در حقهٔ دل منزل داشت

من همین از نظر افتاده چشمت بودم

ور نه صد مساله با مردم صاحب دل داشت

دوش با سرو حدیث غم خود می‌گفتم

کاو هم از قد تو خون در دل و پا در گل داشت

خون بهای دلم از چشم تو نتوانم خواست

که به یک غمزهٔ دو صد غرقه به خون بسمل داشت

هر تنی در طلبت لایق جان دادن نیست

نیک بخت آن که تن پاک و دل قابل داشت

خال هندوی تو بر آتش عارض شب و روز

پی احضار دل سوختگان فلفل داشت

در ره عشق مرا حسرت مقتولی کشت

که نگاهی گه کشتن به رخ قاتل داشت

ساخت فارغ ز غم رفته و آینده مرا

وه که ساقی خبر از ماضی و مستقبل داشت

با همه ناخوشی عشق فروغی خوش بود

شادکام آن که غم روی ترا حاصل داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹دلم به کوی تو هر شام تا سحر می‌گشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱عید مولود علی را تا شه والا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴هر جا سخنی از آن دهان رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.