پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

دلم به کوی تو هر شام تا سحر می‌گشت

سحر چو می‌شد از آن کو به ناله بر می‌گشت

پس از مجاهده چون همدم تو می‌گشتم

دل از مشاهده مدهوش و بی خبر می‌گشت

به آرزوی تو یک قوم کو به کو می‌رفت

به جستجوی تو یک شهر در به در می‌گشت

به طرهٔ تو کسی می‌کشید دست مراد

که هم چو گوی ز چوگان او به سر می‌گشت

شب فراق تو در خون خویش می‌خفتم

ز بس که هر سر مویم چو نیشتر می‌گشت

غم تو هر چه فزونش به نیشتر می‌زد

ارادت دل صد پاره بیشتر می‌گشت

دهان نوش تو را چون خیال می‌بستم

لعاب در دهنم نشهٔ شکر می‌گشت

شبی که از غم روی تو گریه می‌کردم

تمام روی زمین ز آب دیده تر می‌گشت

فغان که شد سر کویی گذر فروغی را

که هر طرف پدری از پی پسر می‌گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱عید مولود علی را تا شه والا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴هر جا سخنی از آن دهان رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷امروز ندارم غم فردای قیامت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.