پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

غمش را غیر دل سر منزلی نیست

ولی آن هم نصیب هر دلی نیست

کسی عاشق نمی‌بینم و گر نه

میان جان و جانان حایلی نیست

کی اش مجنون لیلی می‌توان گفت

کسی کافسانه در هر محفلی نیست

کجا گردد قبول خواجهٔ ما

غلامی راکه بخت مقبلی نیست

نشاطی هست در قربان گه عشق

که مقتولی ملول از قاتلی نیست

شرابی خورده‌ام از جام طفلی

که در خم خانهٔ هر کاملی نیست

من از بی حاصلی حاصل گرفتم

و زین خوش‌تر کسی را حاصلی نیست

سر کوی عدم گشتم که آنجا

دو عالم را وجود قابلی نیست

شدستم غرق دریایی که هرگز

غریقش را امید ساحلی نیست

من و آن صورت زیبا فروغی

که این معنی به هر آب و گلی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹دلم به کوی تو هر شام تا سحر می‌گشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱عید مولود علی را تا شه والا گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.