پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

وصل تو نصیب دل صاحب نظری نیست

یاقوت لبت قسمت خونین جگری نیست

المنة للّه که به عهد رخ و زلفت

بر گردن من منت شام و سحری نیست

پیداست ز نالیدن مرغان گلستان

کاسوده ز سودای غمش هیچ سری نیست

فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه

اندر سفر عشق مرا هم سفری نیست

در راه خطرناک طلب گم شدم آخر

زیرا که درین ورطه مرا راهبری نیست

تا آن صنم آمد به در از پرده، فلک گفت

الحق که درین پرده چنین پرده‌دری نیست

گفتی که چه داری به خریداری لعلش

جز اشک گران مایه به دستم گهری نیست

تا خود نشوی شانه، به زلفش نزنی چنگ

انگشت کسی کارگشای دگری نیست

در کوی خرابات رسیدم به مقامی

کانجا ز کرامات فروشان اثری نیست

جز دردسر از درد کشی هیچ ندیدم

افسوس که در بی خبری هم خبری نیست

شرمنده شد آخر ز دل تنگ فروغی

پنداشت ز تنگ شکرش تنگ تری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر نه آن ترک سیه چشم سر یغما داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸دی چو تیر از برم آن ترک کمان دار گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹دلم به کوی تو هر شام تا سحر می‌گشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰چندی از صومعه در دیر مغان باید رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱عید مولود علی را تا شه والا گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.