پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

جان نخواهد که شود ز آتش شوق تو خلاص

ماهی دلشده در بحر خیالت غواص

به هواداری تو شمع صفت از سر سوز

کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص

هم چو پروانه بر شمع جمال تو تمام

تا نسوزم نشوم ز آتش آن نشأه خلاص

کیمیای نظر آل نبی خاک مرا

زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص

قدر این طایفه را تا نشناسد مؤمن

نشود در حرم حضرت حق خاص الخاص

قدر این قوم مقرب نشناسد عامی

بعد از این فیض مگو این سخنان جز به خواص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶در غم شوق تو سخن کس ننوشت بدین نمط
  2. شمارهٔ ۹۷ز مکر و کید اعادی تو را خدا حافظ
  3. شمارهٔ ۹۸در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۹۹منم غلام به اخلاص آن امام مطاع
  5. شمارهٔ ۱۰۰بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغ
  6. شمارهٔ ۱۰۱می‏روم از بر امام طوف‏کنان به هر طرف
  7. شمارهٔ ۱۰۲سلوک راه حق و خدمت امام شفیق
  8. شمارهٔ ۱۰۳برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.