پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

قصاید

نهى از خوردن میوه درخت ممنوع‏

پس از جناب قدس رسیدش بشارتی

کاندر بهشت باش تو و زوجه هر دو تا

ساکن شوید فارغ و آزاد در بهشت

بی حَرِّ و بی برودت بی‏ جوع و بی ‏ظماء

در امن و در امان رغدا دائم الأکل

شد بر شما مباح کلا حیث شئتما

گردید طیبات جنان بر شما حلال

جز این درخت بارور جمله میوه ‏ها

اصناف میوه ‏ها همه در یک درخت جمع

سرّی است بر یگانگی ذات ما گوا

این بر شما حرام شد و غیر این حلال

خود را میفکنید از این نهی در بلا

ادامه‌ی قصاید

  1. درخت علم مخصوص اهلبیت عصمت بودآدم ز حسن و بهجت آن در شگفت ماند
  2. عظمت مقام ائمه هدى (ع)آدم ز رشک کرد تمنای علمشان
  3. آدم فریب ابلیس نخوردابلیس دید کآدم خاکی بزرگ شد
  4. نزدیک شدن حوا به درخت ممنوعمأیوس شد ز آدم و شد سوی زوجه‏‌اش
  5. حوا فریب خورد و آدم را فریب داد؟حوا چو دید ایمنی راه و رفع منع
  6. تبعید آدم و حوا از بهشت‏امر آمد از جناب الهی که اهبِطوُا
  7. پنج نور مقدس وسیله تقرب به خداستآمد ندا که ما به تو گفتیم پیش از این
  8. توبه آدم و قبول آنآدم قبول کرد و دگر توبه تازه کرد
همه‌ی قصاید ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.