پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

قصاید

درخت علم مخصوص اهلبیت عصمت بود

آدم ز حسن و بهجت آن در شگفت ماند

کاشباح نور و علم چه قوم است ای خدا

آمد ندا که نور حبیب خدای تست

با نور اوصیای وی و شاه اوصیا

آنان که بودشان سبب آفرینش است

آنان که مقصدند ز خلق و ز امر ما

هست این درخت صورت علم نهانشان

کز وی کسی بری نبرد جز به اذن ما

آن کو به اذن می‏برد از وی بری، ولی است

داناست بی‏تعلّم و بینای رازها

باز آن کسی که می‏برد از وی به غیر اذن

نومید و تیره مانده در این پرده عطا

مخصوص اهلبیت حبیب است آن درخت

یا آن کسی که از در ایشان برد عما

این منزلت به هیچ پیامبر نداده‌‏ایم

جز آنکه می‏‌خورد نمک از خوان مصطفا

ادامه‌ی قصاید

  1. آدم فریب ابلیس نخوردابلیس دید کآدم خاکی بزرگ شد
  2. نزدیک شدن حوا به درخت ممنوعمأیوس شد ز آدم و شد سوی زوجه‏‌اش
  3. حوا فریب خورد و آدم را فریب داد؟حوا چو دید ایمنی راه و رفع منع
  4. تبعید آدم و حوا از بهشت‏امر آمد از جناب الهی که اهبِطوُا
  5. پنج نور مقدس وسیله تقرب به خداستآمد ندا که ما به تو گفتیم پیش از این
  6. توبه آدم و قبول آنآدم قبول کرد و دگر توبه تازه کرد
  7. اعتراف فرشتگان به عجز خودآنگه به معجبان ملائک خطاب کرد
  8. عهد و میثاق بندگان با خدا در عالم ذرپس دست قدرت از قِبَلِ حق نهاده شد
همه‌ی قصاید ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.