پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

قصاید

درخت ممنوع درخت علم بود

آدم چو دید مکرمت و سجده و بهشت

گفتا در آسمان و زمین کیست مثل ما؟

آمد ندا که سر به سوی عرش کن ببین

آمد چو دید در نظرش نور مصطفا

با نور اهل بیت ز اشباح منعکس

اشباح کرده بود به صلبش ز عرش جا

انوار بس غریب ز صلبش نمود عکس

تا منتهای عرش درخشان و با ضیا

از عکس آن فتاده مثال و شبح به عرش

تا چارده شبح همه جان‏بخش و دلگشا

از علمشان بدید درختی کشیده سر

چو سدره منتهی شده تا اوج منتها

چون نیک بنگریست همان آن درخت بود

یا عکس آن درخت کزان نهی شد ورا

یا نور آن درخت که بودش شمار جمع

بود آن درخت علم در او جمله میوه‏ ها

ادامه‌ی قصاید

  1. عظمت مقام ائمه هدى (ع)آدم ز رشک کرد تمنای علمشان
  2. آدم فریب ابلیس نخوردابلیس دید کآدم خاکی بزرگ شد
  3. نزدیک شدن حوا به درخت ممنوعمأیوس شد ز آدم و شد سوی زوجه‏‌اش
  4. حوا فریب خورد و آدم را فریب داد؟حوا چو دید ایمنی راه و رفع منع
  5. تبعید آدم و حوا از بهشت‏امر آمد از جناب الهی که اهبِطوُا
  6. پنج نور مقدس وسیله تقرب به خداستآمد ندا که ما به تو گفتیم پیش از این
  7. توبه آدم و قبول آنآدم قبول کرد و دگر توبه تازه کرد
  8. اعتراف فرشتگان به عجز خودآنگه به معجبان ملائک خطاب کرد
همه‌ی قصاید ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.