پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۶

کی پسندی تو جفا بر من مسکین کی کی

تو و اندیشه ین کار خدا را هی هی

معدن مهر و وفا ز آنکه ازو جور و جفا

حاش‌لله کی آید ز تو اینها کی کی

دردیم وعدهٔ وصلت ببهار اندازی

باز چون فصل بهار آید گوئی دی دی

زخم بر من زنی و دست من آلوده کنی

تا چه گویند که زد زخم بگوئی وی وی

بس که با ناله و زاری دل من خو کرده است

چون شوم خاک نروید ز گل من جز نی

می انگور نخواهم که بود تلخ و پلید

لب شیرین تو خواهم بمکم پی در پی

جرعهٔ از لب لعلت اگرم دست دهد

تا ابد موی بمویم همه گوید می می

گر بخاکم گذری رقص کنان برخیزم

وز سر شوق زنم نعرهٔ یاحی یاحی

هی و هوئی بکن ای فیض بود کز طرفی

ناگهان بر سرت آید که رسیدم هی هی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۸اگر کنی تو بجان طاعت خدای علی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۹باز این چه فتنه است که در سر گرفته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۸۶۰بیا بیا که اسیران نواز آمده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۸۶۱شور عشقی در جهان افکنده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۸۶۲ای آنکه در ازل همه را یار بوده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۸۶۳ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۴ای دل بعشق خویش گرفتار بوده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۵در عشق دوست ای دل شیدا چگونه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.