پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

اگر ساغر دهد ساقی ازین دست

بیک پیمانه از خود میتوان رست

حریفانرا چه حاجت با شرابست

اشارتهای ساقی میکند مست

چه لازم روی از مادر کشیدن

بمژگان هم دل ما می توان خست

به بستن من خوشم تو با شکستن

بنو هر لحظه عهدی میتوان بست

خوشا آن دل که از اغیار ببرید

خوشا آن جان که از جز یار بگسست

خوشا آن دل که با دلدار آمیخت

خوشا آن جان که با جانانه پیوست

خوش آن کو از سر کونین برخواست

بخلوت خانة توحید بنشست

بامید تو افکندند بسیار

نیامد جز مرا این صید در شست

بلندی می تواند کرد بر چرخ

کسی کاو نزد تو چون فیض شد پست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱این تن ما از روان روشن ما روشنست
  2. غزل شمارهٔ ۸۲ای که در راه خدایت چشم غیرت رهبرست
  3. غزل شمارهٔ ۸۳یارب چمن حسن تو خرم ز چه آبست
  4. غزل شمارهٔ ۸۴آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است
  5. غزل شمارهٔ ۸۵مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست
  6. غزل شمارهٔ ۸۶بندهٔ او من و او خدای منست
  7. غزل شمارهٔ ۸۷دلم پیوسته با مهرش قرین است
  8. غزل شمارهٔ ۸۸زمستان خراباتیم پند است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.