پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

گفتم چه چاره سازم با عشق چاره‌سوزت

گفتا که چاره آورد این کارها به روزت

گفتم که سوخت جانم در آتش فراقت

گفتا که کار خامست، باید جفا هنوزت

گفتم ز سوز هجران آمد مرا به‌لب، جان

گفتا که سازی آخر سربرکند ز سوزت

گفتم تموز هجران در من فکند آتش

گفتا بهار وصلی آید پس از تموزت

گفتم که با سگانت دیریست آشنایم

گفتا بلی ولی من نشناختم هنوزت

گفتم که نیست جایز از عاشقان بریدن

گفتا که ما معافیم از جان لایجوزت

سربسته حیرت افزود آیا چه‌ها کند باز

با اهل دانش ای فیض، گر حل شود رموزت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰از عتاب تو پناهم خوی تست
  2. غزل شمارهٔ ۸۱این تن ما از روان روشن ما روشنست
  3. غزل شمارهٔ ۸۲ای که در راه خدایت چشم غیرت رهبرست
  4. غزل شمارهٔ ۸۳یارب چمن حسن تو خرم ز چه آبست
  5. غزل شمارهٔ ۸۴آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است
  6. غزل شمارهٔ ۸۵مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست
  7. غزل شمارهٔ ۸۶بندهٔ او من و او خدای منست
  8. غزل شمارهٔ ۸۷دلم پیوسته با مهرش قرین است
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.